دلم گرفته ای خدااااااااا{♥یافاطمه زهرا♥}

Ҳ̸ҳҲҲ̸ҳҲبه نام خداوندي که داشتن اوجبران همه نداشته هاي من است.مي ستايمش،چون لايق ستايش استҲ̸ҳҲҲ̸ҳҲ


 به سراغ من اگر می آیید:نرم اهسته بیایید...

مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!!



وقتی"مجازی"دل بستی

"مجازی" وابسته شدی

و "مجازی" منتظر روزی باش که ...

"واقعی" دل بکنی

"واقعی" بُـغض کنی

و "واقعی"اشک بریزی و خاکستر بشی..



19 Oct 2012 ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :
 

خـــ ــدایــا...!!

ســرده ایـن پـاییـن.....ازون بـالا تماشـا کـن!

اگــه میشـه فقـ‌ ـط گـ‌ـاهـ‌‌ ـی خـ‌ ـودت.....قـلب منـو "هــ‌ ـا" کن!

خـــ ‌ـــدایــا...!!

ســرده ایــن پـاییـن.....ببیــن دســتامـو مـی لــرزه!

دیگـ‌ ـه حـتـی همــه دنیــا....بـه ایـن دوری نمـی ارزه!

خــــ ــدایــا...!!

وقتــــ برگشــتن....یه کمــ بـا مـن مــ ــدارا کـن!

شنیــــدم گـ ــرمــه آغـ ــوشـت.....اگـه میشـه منــ ـم جـا کـن

 

 

 

 

 

 


برچسبـهـ ـا : دلنوشته
15 Jan 2015 ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :

بعضی زخم ها رو بایددرمان کنی تا

بتونی به راهت ادامه بدی

بعضی زخمها هم ، باید باقی بمونه تا

هیچوقت راهت رو گم نکنی....

 

 

★:::[دلم هواتو کرده ]::::★

 


برچسبـهـ ـا : دلنوشته
15 Jan 2015 ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :

هـیـچـگـاه، هـیـچـگـاه و هـیـچـگـاه

خـود و دیـگـران را دست کـم نـگیـریـد 

و تـحـقـیـر نـکنـیـد، بـیـاد داشتـه بـاشیـدکـه خـداونـد

پـس از ساخـتـن شمـا بـه خـود تـبـریـک گـفـت . . .

 

 

 

 

★:::[دلم هواتو کرده ]::::★


برچسبـهـ ـا : دلنوشته
15 Jan 2015 ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :
 

واقعیت ها را هر روز صبح جا میگذارم پشت اتاق گریم،


از بس آدمها واقعی بودنمان را دوست ندارند..............

 

 

★:::[دلم هواتو کرده ]::::★


برچسبـهـ ـا : دلنوشته
15 Jan 2015 ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :

من، منم! نه هیچکسِ دیگر


و هرآنچه که دیگران درباره ی من فکر می کنند و یا می گویند


همانی ست که نیستم!


چرا که آنها ذره ای درباره ی من نمی دانند!

 


برچسبـهـ ـا : دلنوشته
15 Jan 2015 ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :
امروز مرغ عشقامون رومیفروشیم

صداشون زیاد شد بابام اینا معذب وناراحتن

خیلی عادت بدی دارم اگه به چیزی یا یه کسی وابسته شم دیگه غیرممکنه جدابشم اینام ازهمون موضوع دراستثنا نیستن صبح رو دستم گذاشته بودم بهشون دون میدادم گریه میکردم

فکرکنم پدره درکم کرد چون هرچی بهش دادم دیگه نخور بااینکه گشنش بود دیگه نخورد منم هی اشک میریختم

البته پنهونی اگه خونواده ببینم شر میشه

6 Jan 2015 ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :

 

 
خستــه ام
از دستهاےِ سردےِ که
هر روز برایــت عاشقانــه مےِ نــویســد
آشفتــگــےِ کلماتــم را ببــخش خوبــــ مـن!
وقتــے نیستــےِ..
این عاشقانــه ها مفــت هم نمــےِ ارزد!
 
 

 

 

خدا

الو سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که اشناست...

هزاردفعه دلم این شماره راگرفته است...

ولی هنوز پشت خط در انتظار این صداست...

شماکه گفته این پاسخ سلام واجب است...

به ما که می رسدحساب بندهایتان جداست؟

الو.... 

دوباره قطع و وصل شد....

خرابی دل من است یا خرابی از سیم هاست؟؟

چرا صدایتان نمیرسد !!کمی بلند تر

صدای من چطور؛خوب وصافو واضح ورساست!!

اگر اجازه میدهی برایت دردو دل کنم...

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست!!!

دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم...

پناهگاه این دل شکسته خانه شماست....

الو....

مراببخش باز مزاحمت شدم...

دوباره زنگ میزنم دوباره...

تا خدا خداست......

 

 

چرابه وب جدیدم سرنمیزنین؟

 

28 Dec 2014 ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :

سلام الان که دارم اینو مینویسم

ماکارونیم داره میپزه و یه طرف دیگه تلوزیون داره اشپزیه خودمونی رو ضبط میکنه از یه طرف خواهرزادم داره مشقاشو مینویسه منم.....

دلم خیلی گرفته قلبم داره درد میکنه به شدت

دوروز پیش دلم هوای مریم جونم رو کرده بود یکی از رفقام که دوسال ازمن کوچیکتربود شهریور عروسی کرد رفت خونه بخت روز دوشنبه سرماخوردم به شدت طوری که نه رفتم اروبیک فرداش نه پس فرداش خیاطی استراحت مطلق کردم

دیشب مریمی زنگ زد بهم احوال پرسی و که چراشوهرنمیکنی و حرفای ازاین قبیل گفت فردا میای اروبیک ببینمت

منم گفتم چی شد؟توکه میگفتی من تو خونم صبح زود دیگه بیدارنمیشم من مثل شماها بی مسئولیت نیستم وخخخخخخخخ کلی خندیدیم گفت بی خی دلم هواتو کرده گفتم باشه

امروز صبح رفتم اگه خبر مرگ خودم رومیدادن بیشترباورمیکردم چون از خودم سیرم ...ولی .....

نیم ساعت بعد مریم اومد خوش و بش چطوری وبوس واینا گفتم دیوونه چرا مثلا ادا درمیاوردی بعد عروسی نمیام واینا اخه دیشب بهش سپرده بودم عکس وفیلم ازخونش برام بیاره نگاه کنم

گفت باشه

بهش صبح گفتم کو عکسا ننداختی؟

گفت نمیدونی؟گفتم چی رو؟گفت دیگه خونه ای درکارنیست؟

گفتم برو بابا بازم بدقولی کردی خیلی بدی و

گفت دارم طلاق میگیریم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای انگاری یه سطل داغ انداختن روم

بروبابا مریمی شوخی میکنی بزارببینم انگشتراش تودستش نبود

جان من راست میگی؟

اخه چرا؟

و..............

خیلی نامردیه 40روز عروس خونش شد وبعد دعوای مادرشوهریو شوهرش و جادوکاری و ودراخر خیانت....

خیلی نامردیه حالم داره بهم میخوره از صبح نمیتونم حواسم و جمع کنم مامانم میگه شاید مصلحتش اینه ناراحت نشو ولی .................

حرفی ندارم برا گفتن 1میلیار مهریش هست میگه تا خرخره ازش میگیرم

میگه تویه شب همه عشقم و علاقم دود شد رفت هوا

ازاولش این ازدواج غلط بود 13سال فاصله سنی داشتن پسره نتونست 1سال روی دیگش روپنهون کنه میگه امسال اولین سال یلداش بود مامانش رفته بازار هندونه های تزیینی رودیده کم مونده بود غش کنه از غصه

بهش میگم غصه نخور پسره خیلی پرروئه خیلی .......

نمیدونم شاید اینجا نوشتم کمی ارومم از دوستانی که نتونستم تاحالا بهشون سربزنم شرمنده

اقا وهید تولدت رو تبریک میگم امیدوارم 120سال عمر کنی شرمنده نشد زود بیام

18 Dec 2014 ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :

 

 

"یتیمی درد بی درمان..." نخوانید

"یتیمی خواری دوران..." نخوانید

" الهی طفل بی بابا نباشد"

کنار دختری گریان نخوانید

دوباره گریه اش میگیرد امشب

بیایید از غم هجران نخوانید

شب سوم شب خانم رقیه ست

به غیر از روضه ی ایشان نخوانید

تقاضا میکنم سربسته باشد

ز نامردی نامردان نخوانید

" رقیه جان " فقط مخصوص باباست

دگر او را به این عنوان نخوانید

زمین خورد از بلندی را بگویید

ولی از تاول سوزان نخوانید

خبر داریم پهلویش شکسته

مقاتل را برایمان نخوانید

اگر از روسری پاره گفتید

محبت کرده بیش از آن نخوانید

نگویید از سر بر روی نیزه

از آن زخم لب و دندان نخوانید

تنش پامال چکمه گشت اما

از آن غساله ی حیران نخوانید

بیایید امشبی را روضه خوان ها

" یتیمی درد بی درمان..." نخوانید

شاعر: عليرضا خاكساري

 

12 Dec 2014 ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط ღღ نازنین زهرا ღღ :




>